نوروز امسال را که مصادف شده است با ماه مبارک رمضان وماه بهار دلها به همه مخاطبان خود شادباش می گویم وبرای همگان آرزوی بهروزی و رفاه وآسایش آرزو می کنم.امین اله بخشی مشکول با توجه به چالشهای جدید دولت ها از آینده جهان ابراز نگرانی کردو افزود درحال حاضر جهان برپایه حکم تنازع بقا پیش می رود وتولید سلاح های کشنده ومرگ بار به وجه انبوه برای نسل کشی
دلیل واضحی برای همین موضوع است حال آنکه اگر انسان پایبند قانون اخلاق باشدمی تواند زندگی بسیار مسالمت آمیز وبهتر از آنچه که هست داشته باشد چون چنین است لذا حکما و دانشمندان همواره از وضع موجود ناخرسند بوده وبرای بهبود اوضاع به موعود گرایی متوسل شده اند اینکه در آینده ای ولو نامعلوم یک منجی ظهور خواهد کرد و انسان را به سوی صلح و دوستی رهبری خواهد کرد.و از دولت ها خواست که رویکرد های فرهنگی را جایگزین رویکردهای نظامی کنند.چرا که بشریت درحال حاضر بیش از هرچیز به صلح پایدار نیازمند است نه به جنگ وجنگ بارگی.امین اله بخشی مشکول از سازمانهای جهانی حقوق بشر وسازمان یونسکو وعموم دانشمندان جهان تقاضاکرد #وضع کنند با عنوان#نه به منظور جنگ.و به منظور تثبیت پایه های صلح پایدار درسال جدید به ترویج و توسعه این هشتگ بپردازند.پروفسور امین اله بخشی مشکول برای بیمه های اجتماعی و همگانی نیز پیامی داشت واز آنان خواست که معیشت ،آسایش،بهداشت ورفاه مردم را در اولویت قرار دهند.
کلمات کلیدی:
من در سالهای کودکی که تازه به خواندن آغاز کرده بودم،دردل یک روستای کویری،که با یک زمستان سختی نیز مواجه بود،کتابی به دستم افتاد با قطع رقعی که پر از حرارت بود وسوزندگی که به من گرما می بخشیدو وجود مرا پر از نور وعشق می کرد. با خواندن این کتاب بی تاب می شدم،وبه عروج روحانی دست می زدم وبا ملائک همسفر می شدم.به راستی این کتاب از کجا به دستم رسیده بود نمی دانم.اما همان مقدار به یادم است که از آموزگار خود خواسته بودم که یک کتاب خوبی به من معرفی کند واوکتاب روح بشر را به من معرفی کرد که گویا مؤلف روح بشر کتاب دیگری نیز داشته که پس از معرفی آن کتاب توسط آموزگارم که به کتاب دیگری از همان مؤلف دست یافته ام که در اولین صفحه آن کتاب چنین عبارتی به چشم می خورده:
آن خطاط سه گونه خط نوشتی:
یکی او خواندی،لا غیر؛
یکی را،هم او خواندی هم غیر!
یکی،نه او خواندی،نه غیر
آن خط سوم منم !
داستان شمس و مولانا وعشق این دو به همدیگر از شگفت انگیز ترین داستانها در ادبیات جهان است.کسانی که با این داستان آشنایند،می دانند که پیش از اینکه آفتاب شمس بر مولوی تابیدن گیرد ومولوی به حلقه ارادتمندان شمس در آید به تدریس فقه و فلسفه وقرآن اشتغال داشته است.و شمس الحق والدین ،محمد ابن علی ابن ملکداد ....تبریزی...که درشهر تبریز پیران طریقت اورا کامل تبریزی می خواندند و جماعت مسافران صاحب دل ،به جهت طی زمینی که داشته،پرنده نامش می نهادند که پس از سالها جستجو به خدمت چندین اکابر معنی وصورترسیده،نظیر عظمت خود نیافت ودرطلب اکملی سفری شد و به تعبیر افلاکی بامداد شنبه بیست و ششم جمادی الاخر سنه 642هجری قمری،29نوامبر1244میلادی درقونیه در خان شکرریزان فرود آمد وحضرت مولانا درآن زمان به تدریس علوم دینی مشغول بود....که از قضا درهمین موقع دیداری بین آن دو اتفاق افتاد که به روایت افلاکی سه ماه تمام درحجره خلوت نشستند واصلا بیرون نیامدند و متعاقب آن دیدار به کلی حضرت مولانا از تدریس وتذکیر فارغ گشته به تقدیس قدیس اعظم (شمس)مشغول شد.وتمام علما و بزرگان قونیه شورشی عظیم برپا کردند که:این چه حال است؟واین شخص،چه کس است؟وکیست که مولوی را از دوستان قدیم...بریده بخود مشغول کرد.؟
ودر این حیرانی ،عالمیان می سوختند.وبه انواع ،ترهات وناگفتنی ها می گفتند.وباری مریدان را هیچ معلوم نشده او چه کس است؟!
سلطان العارفین چلبی از حضرت سلطان ولد روایت کردکه:روزی مولانا شمس الدین ،بطریق امتحان...از حضرت والدم(مولوی),شاهدی التماس کرد.پدرم،حرم(همسر)خود کراخاتون را که درجمال وکمال جمیله زمان وساره ثانی بود ودر عفت وعصمت ،مریم عهد خود،دست برگرفته درمیان آورد.
شمس فرمود که:
او خواهر جان من است،نمی باید.بلکه ناز نازنین شاهد پسری می خواهم که به من خدمتی کند! مولانا فی الحال،فرزند خود سلطان ولد را که یوسف یوسفیان بود،پیش آورد و گفت:
امید است که بخدمت وکفش گردانی شما لایق باشد.شمس فرمود که:
او،فرزند دلبند من است!حالیا،قدری اگر صهبا دست دادی،اوقات(بعضی وقت ها)به جای آب،استعمال می کردم که مرا از آن ناگزیر است!
همانا که حضرت پدرم،بنفسه بیرون آمده،دیدم که سبوئی از محله جهودان پر کرده و بیاورد ودرنظر او بنهاد.دیدم که مولانا شمش الدین ،فریادی بر آورد وجامه ها،بر خود چاک زده سر در قدم پدر نهاد و...فرمود که:من غایت حلم مولانا را امتحان کردم
افلاکی می نویسد:شمس اول بار به حضرت مولانا در دمشق....در میدان شهر مصادف شد و آن زمان مولانا به تحصیل علوم مشغول بود.باری بعضی اکابر بینا ،مولانا شمس الدین راسیف اله می گفتند از آن جهت که از هرکه رنجشی پیدا می کرد،یا اورا کشتی ویا مجروح روح کردی.از شگفتی های دیگر شمس اینکه گفته آمد،به یک روز از قیصریه به آقسرا رسیده در مسجدی مسافر شد.بعد از نماز خفتن،مؤذن مسجد به جد گرفت که:
از مزگت(مسجد)بیرون آی وبجائی مهمان شو!شمس گفت
مرد غریبم،معذور دار،طمع چیزی ندارم.بگذار مرا تا بیاسایم.!
مؤذن ...از غایت بی ادبی وچشم بستگی،سفاهت عظیم کرده،بس جفا نمود.
شمس فرمود که
زبانت بیاماساد
فیالحال،زبانش بر آماسید و مولانا شمس الدین بیرون آمد وبسوی قونیه روانه شد.افلاکی درمناقب العارفین می نویسد:
روز پنجشنبه بیست و یکم ماه سوال (سال642ه/1244م)...شمس الدین غیبت نمود.قرب ماهی،طلب او کردند.اثری پیدا نشد که
چه شد و به کجا رفت
وهیچکس را معلوم نبود که او:
چه کس است؟!
واز کجاست؟!
وبه تعبیر فخر الدینی مزارعی،شاعر معاصر
ندانی که ارباب معنی چه اند. بزرگان جانند وچون بچه اند
زدریای آزادگی،خورده قوت. فروخفته فریادشان در سکوت
عقابند و؛بنشسته بر تیغ کوه،. به معنا:-بزرگی/به صورت:-شکوه
بگیرد از ایشان جهان جان نو. که در اوج کفرند زایمان نو!
نه دریا ـکه بیرون ز جذر ومدند. جهانی ،در آن سوی نیک و،بدند
عیان دیده نادیده راچشمشان. بیرزد به صد آشتی خشمشان
به یک لحظه هم شادی وهم غمند. شگفتا که هم زخم وهم مرهمند!
ورای کتب ،گفته نغزشان. کتب خانه خاک در مغزشان!
چو در یتیم اند،اندر لفاف. چو آب حیاتند وعنقای قاف
نه چون گاو وخر بر زمین می چرند. که خود بر فراز زمان می پرند
نگنجند،مرمردمان را به فهم. نیابند چون بی نهایت به وهم
افق تا افق موم دردستشان. سپهر سخن زیر انگشتشان
غریبان خاکند و افلاکی اند. خداوند ودرهیئتی خاکیند
چو حلاج،زی دار افراخته. بیایند و میرند نشناخته
چو زیشان تهی گشت،کاشانه شان. بپیچد در آفاق افسانه شان
جهانی!زمخلوق و،خالق،گم اند،. عزیز من ایشان خط سومند.
کلمات کلیدی:
دفتر نشر وتولید آثار فرهنگی پروفسور امین اله بخشی مشکول از تمهید مقدمات چاپ اثر دیگر با عنوان درشهر شعر بیدل وشهریار تبریزی خبر داد.واز زبان امین اله بخشی مشکول نوشت شهر شعر بیدل وشهریار نیز چون پژوهش های دیگر من محصول دورانی است که دانشجویان مقاطع ارشد ودکتری مصرانه از من خواستند که آنچه در توش وتوان دارم بر طبق اخلاص نهم وواز آنان دریغ نکنم.بنده نیز با همه بضاعت مزجاه دعوت آنان را پذیرفتم وبه دامنه مطالعات وپژوهش های خود افزودم.
کلمات کلیدی:
تحلیل چهل خطبه از خطبه های نهج البلاغه اثر دیگری از پروفسور امین اله بخشی مشکول است.امین اله بخشی مشکول درباره نگارش این اثر نوشت،یکی از خجستگی های زندگی من این است که درسال های اخیر به طور مداوم و مستمر طرف مشورت دومقطع از دانشجویان،دانشجویان کارشناسی ارشد و دانشجویان مقطع دوره دکتری قرار گرفته ام که تأثیر فوق العاده ای درزندگی علمی و دانشجویی من داشته است. شکل گیری تحقق این اثر نیز یادگاری از همان دوران است.هیچ یادم نمی رود اولین دانشجویی که در مورد آموزش نهج البلاغه به من مراجعه کرد وقتی شروع کردم یکی از خطبه ها را برای او ترجمه و شرح کنم چگونه دندانهایش تق و تق می کرد و می لرزید.این دانشجو دانشجوی مقطع کارشناسی بود که در سالهای دانشجویان دیگری نیز ازمقاطع تحصیلات تکمیلی به من مراجعه کردند که خطبه های بیشتری برای آنها شرح و تفسیر کردم و نتیجه این پرسش ها مرا بر آن داشت تا من در مورد چهل خطبه های نهج البلاغه به پژوهش های بنیادی و میدانی دست زنم واز کتابخانه های مختلف در شهرهای مختلف دیدن کنم.
کلمات کلیدی:
دفتر نشر وتولید آثار فرهنگی پروفسور امین اله بخشی مشکول از تمهید مقدمات چاپ کتاب نقش آفرینی های صائب تبریزی خبر داد و از زبان امین اله بخشی مشکول نوشت:حضور پرشور دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد و دوره دکتری در سالهای اخیر درکلاس های خصوصی من به قصد آموزش ادبیات ویا راهنمایی و مشاوره پایان نامه ها و رسالات دکتری مرا بر آن داشت که به صورت جدی ادبیات ایران و جهان را مطالعه کنم وآنچه درتوش و توان دارم درطبق اخلاص نهم وبه جویندگان وتشنگان علم ودانش اهدا کنم.کتاب نقش آفرینی های صائب نیز ازبرکات همین روز هاست که پس از ماهها تحقیق و مطالعه مطالب آن را گاهی از حافظه و گاهی نیز ازروی یادداشت ها تدریس وتحلیل می کردم وسپس آنها را تکمیل می کردم تا اینکه سود آن همگانی گردد.در این روزها در حقیقت منزل من به دانشگاهی تبدیل شده بود همان سخنی را که دکتر شفیعی کدکنی درباره منزل محمد قهرمان مصحح وشارح غزلیات صائب گفته است.دکتر شفیعی کدکنی دریکی از آثارش می نویسد ما در آن روز ها در مشهد درمنزل محمد قهرمان شب های شعری برگزار می کردیم و منزل محمد قهرمان به دانشگاهی تبدیل شده بود.
کلمات کلیدی: